آرشیف-English-پښتو-پارسی-دری

جستجو

چشم امید

 

 

استاد عبدالله شفیقی

09:03:2008

خواهم چو غباری بنشینم سر راهی

شاید به سرم پای نهی گاه به گاهی

چون حلقه به در دوخته شد چشم امیدم

کی تیره کند روز مرا چشم سیاهی

در محضر تو شمع صفت بهره ندارم

جز قطرۀ اشکی و به جز شعلۀ آهی

طاعت که قبولت بشود می نتوانم

ره گر دهدم سوی تو شایسته گناهی

"دنبال تو رفتن گنه از جانب ما نیست"

دانی چه کند کاهربا با پرکاهی

درصومعه وخانقه و دیر و کلیسا

پویند و بجویند براهی و بچاهی

هم درتو گریزیم اگر از تو گریزیم

جز سایۀ لطف تو نداریم پناهی

چون غنچه به لبخند گشودی لب شیرین

قربانی گل قند تو گردیم الهی

در بزم ادب گر سخنی گفت شفیقی

بر دستۀ گل چند بپیچید گیاهی

 

 

 
ادبیات

--

 
 
 
 
 
--------