19:06:2008
مثنوی یکی از قالب های قدیمی شعر ماست. در این قالب شاعران زیادی دست به هنر نمایی زده اند و کارهای ارزنده ای را نیز ارائه کردند که به عنوان یکی از وزنه های سنگین شعر ما به شمار می آید. این توجه تا حدی است که مثنوی معنوی حضرت مولانا جلاالدین محمد بلخی به عنوان بزرگترین اثر عرفانی ما در این قالب شکل یافته و شاهکار حماسی شعر فارسی یعنی شاهنامه فردوسی در این قالب سروده شده است.
بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوشحالان شدم
هر کسی از ظن خود شد یار من
از دورن من نجست اسرار من
سر من از ناله ی من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشق است کاندر نی فتاد
جوشش عشق است کاندر می فتاد
نی حریف هر که از یاری برید
پرده هاایش پرده های ما درید
همچو نی زهری و تریاقی که دید؟
همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟
نی حدیث راه پرخون می کند
قصه های عشق مجنون می کند
محرم این هوش جز بی هوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو:"رو باک نیست
تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست"
هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد
هرکه بی روزیست روزش دیر شد
درنیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید_ والسلام

اما از این قالب شاعران ما بیشتر برای نقل داستان ها استفاده می کردند یعنی راوی حکایتهایی که در زبان پارسی مانند لیلی و مجنون شیرین و فرهاد وامق و عذرا و دیگر قهرمانهای عاشقانه ای که تا امروز نام شان را در بین سروده های شاعران می بینیم در حقیقت قالب مثنوی است که با شیرینی و هنر مندی زیاد توسط تعدادی از بزرگان شعر پارسی نقل شده است.
شاید یکی از علت هایی که شاعران قصه پرداز ما این قالب را به عنوان بستر حکایت های شان برگزیده اند این باشد که چون نقل این حکایت ها آن هم قصه های بلندی مانند لیلی و مجنون نیاز به فضای زیادی دارد. و این قالب به دلیل اینکه قافیه در هر بیت تغییر می کند از این ظرفیت بر خوردار است و اینکه محدودیتی که در غزل و قصیده وجود دارد و شاعر مجبور است به دنبال ردیف قافیه حرکت کند این امکان را از شاعر می گیرد که در نقل یک قصه به راحتی بتواند از زوایای مختلف به شرح ماجراها و شخصیت قهرمانهای داستان هایش بپردازد.
این قالب بعد از غزل از قالب های کلاسیک قالبی است که در شعر معاصر نیز توانسته حرفی برای گفتن داشته باشد و عده ای از شاعران امروز ما به آن توجهی مبذول داشته اند. اگر بخواهیم در این مورد مثالی بیاوریم به قسمت زیادی از شعرهای مقاومت می توان اشاره کرد که قدرت مند ترین آنها در مثنوی شکل یافته و این قالب نشان داده که به خوبی می تواند از عهده مفاهیم امروزی نیز بر آید. اما از نظر درونمایه تفاوت هایی بین مثنوی امروز و گذشته وجود دارد در مثنوی گذشته طوری که گفتیم بیشتر حکایت ها نقل می شد حکایت های عاشقانه یا حماسی اما امروز این رویکرد تفاوت کرده و در بین شعرهای این دوره کمتر شعری را می توان سراغ گرفت که قصد قصه پردازی به معنی کلاسیک آن را داشته باشد و یکی از دلایل آن هم ورود ادبیات داستانی منثور به این حوزه زبانی است و هنر مندانی که ذوق و علاقه ای به قصه نویسی دارند خود را در نثر راحت تر می بینند و با هنر مندی بیشتری می توانند به شرح شخصیت ها و وقایع داستان شان بپردازند. جانمایه بیشتر مثنوی های امروز مسائل و دغدغه های اجتماعی است و طوری که اشاره کردیم در این مورد از شعر مقاومت می توان نام برد.
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفرهای كه تهی بود، بسته خواهد شد
و در حوالی شبهای عید، همسایه!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه!
همان غریبه كه قلك نداشت، خواهد رفت
و كودكی كه عروسك نداشت، خواهد رفت
***
منم تمام افق را به رنج گردیده،
منم كه هر كه مرا دیده، در گذر دیده
منم كه نانی اگر داشتم، از آجر بود
و سفرهام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود
به هرچه آینه، تصویری از شكست من است
به سنگسنگ بناها، نشان دست من است
اگر به لطف و اگر قهر، میشناسندم
تمام مردم این شهر، میشناسندم
من ایستادم، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم، اگر دهر ابنملجم شد
***
طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفرهام كه تهی بود، بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
***
چگونه باز نگردم، كه سنگرم آنجاست
چگونه؟ آه، مزار برادرم آنجاست
چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب
و تیغ، منتظر بوسه بر سرم آنجاست
اقامه بود و اذان بود آنچه اینجا بود
قیامبستن و الله اكبرم آنجاست
شكستهبالیام اینجا شكست طاقت نیست
كرانهای كه در آن خوب میپرم، آنجاست
مگیر خرده كه یك پا و یك عصا دارم
مگیر خرده، كه آن پای دیگرم آنجاست
***
شكسته میگذرم امشب از كنار شما
و شرمسارم از الطاف بیشمار شما
من از سكوت شب سردتان خبر دارم
شهید دادهام، از دردتان خبر دارم
تو هم بهسان من از یك ستاره سر دیدی
پدر ندیدی و خاكستر پدر دیدی
تویی كه كوچه غربت سپردهای با من
و نعش سوخته بر شانه بردهای با من
تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم
***
اگرچه مزرع ما دانههای جو هم داشت
و چند بته مستوجب درو هم داشت
اگرچه تلخ شد آرامش همیشه تان
اگرچه كودك من سنگ زد به شیشه تان
اگرچه متهم جرم مستند بودم
اگرچه لایق سنگینی لحد بودم
دم سفر مپسندید ناامید مرا
ولو دروغ، عزیزان! بغل كنید مرا
تمام آنچه ندارم، نهاده خواهم رفت
پیاده آمدهبودم، پیاده خواهم رفت
به این امام قسم، چیز دیگری نبرم
بهجز غبار حرم، چیز دیگری نبرم
خدا زیاد كند اجر دین و دنیاتان
و مستجاب شود باقی دعاهاتان
همیشه قلك فرزندهایتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد
در این مثنوی به عنوان یکی از شاخصه های مثنوی امروز که توسط شاعر نام آشنا و بزرگ معاصر محمد کاظم کاظمی در مهاجرت سروده شده و قسمتی از آن دکلمه شد دیده می شود که زبان به شکل گسترده ای به سمت زبان مردم حرکت کرده و هم زمان حرف ها و دغدغه های شاعر هم راه این زبان ساده و صمیمی به به سوی دردها و رنج های مردمی کشیده شده که بار طاقت فرسای مهاجرت را به دوش می کشیدند و می کشند.

در مثنوی امروز نو آوری هایی از منظر شکل نیز صورت گرفته که به طور مثال به تلفیق قالب غزل و مثنوی می توان اشاره کرد طوریکه در جریان یک مثنوی ناگاه غزل دیده می شود و دوباره مثنوی به حالت ااول خود بر می گردد و تا پایان ادامه می باید . به مثنوی هایی که در خود غزلی را نیز پنهان دارند مثنوی غزل می گویند. و از نظر زبانی نیز طوریکه گفتیم مانند دیگر قالب ها زبان مثنوی به سمت زبان امروز نزدیک شده و صرف شکل ظاهری مثنوی را در کارهای امروز می بینیم و از تصاویر و ترکیبات گرفته تا درونمایه آثار تفاوت های زیادی با شعرهایی که در گذشته در این قالب داشتیم پیدا کرده است.