آرشیف-English-پښتو-پارسی-دری

جستجو

فیلم انتهای زمین و اروپای افغانی

 

25:12:2007

روح الا مین امینی

مهاجرت یکی مراحل زندگی معاصر قسمت زیادی از انسان های افغانی است. انسانهایی که بوی خون و دود باروت آنها را مجبور به ترک زادگاه شان کرده بود و تا امروز نیز این روند برای تعدادی از آنها ادامه دارد. انسانهایی که سالهای زیادی از زندگی شان را در گوشه های مختلف دنیا در زیر بار توهین ها و تحقیر های فروان به سر بردند و مشقت های زیادی را کشیدند درد این غربت و این دربدری را مهاجرین افغان در دنیایی نا آشنا تحمل کردند و کسانی هم که به هر دلیلی قادر به ترک کشور نبودند به گونه ای دیگر با بدبختی های متفاوتی در داخل افغانستان دست و پنجه نرم کردند. اما در عرصه سینما تفاوتی بین این دو قشر وجود دارد و این تفاوت در این است که به مشکلات مردم جنگ زده افغانستان در داخل کشور از کانال سینما نسبت به مهاجرین افغان بسیار زیاد تر پرداخته شد و کارگردانان داخلی و خارجی در این قسمت کار های زیادی را انجام دادند. اما در عالم هجرت مسئله فرق می کرد و آن عده از دست اندرکاران سینمای ما که در آن دنیا به سر می بردند زمینه ساخت فیلم برای شان کمتر مساعد بود و این قسمت از تاریخ معاصر ما حد اقل در چوکات سینما به حاشیه کشیده شد تا جایی که کمتر فیلمی را تا به حال دیده ایم که حرف ها و دغدغه های مهاجرین را از زبان آن شنیده باشیم و مهاجرین محور داستان آن باشند. هر چند گفتن از نا بسامانی های داخلی کشور در دوران جنگ و پیامد های آن که کشاله آن را تا امروز نیز می بینیم و تا به حال شهر های این کشور در حالت نیمه نظامی به سر می برد و روزی نیست که صدای انفجاری را نشنویم سوژه ایست که سالها می توان از آن گفت و عمق و کثرت فاجعه در حدی است که اگر دقیق تر با آن برخورد شود خیلی دیر سوژه هایی که از این دوران برای فیلم سازی گرفته می شود به کلیشه مبدل می گردند. اما نباید از یاد برد که در پشت مرزهای این کشور نیز انسانهایی زندگی کرده اند و زندگی می کنند که بار این رنج و بدبختی را به شکل دیگری بر دوش کشیده اند و فراموش کردن آنها و رنج های شان بی انصافی است. آدم هایی که استعداد شان صرف خیاطی، کفاشی و بیل زدن شد و فرزندان شان فرزندانی که امید آینده این سرزمین بودند به جای درس و تعلیم سر از کارگاه های تولیدی در آوردند. فاجعه ای که تا سالها بعد هم جبران ناپذیر است.

فیلم انتهای زمین کاری است که به همین سوژه پرداخته است. کارگردان این اثر مستند 42 دقیقه ای ملک شفیعی کارگردان جوانی است که در فضای هجرت نفس کشیده و به خوبی با دغدغه های مهاجرین ما در طول این سال های سیاه آشناست. دوربین این کارگردان جوان از زاویه های مختلف دنیای مهاجرت را به تصویر کشیده و به دنبال مهاجرین افغان به گوشه و کنار دنیا سر زده است شروع فیلم با آغاز حرکت یک گروه بایسکل سوار که تمام آنها را جوانان افغان تشکیل داده اند و خود ملک شفیعی و کسانی مانند آصف سلطان زاده داستان نویس نام آشنای افغانستان نیز در بین شان بودند است. که به عنوان یک عمل نمادین برای صلح انجام شده بود. اما این حرکت که قرار بود تا چند کشور دیگر ادامه پیدا کند در خود ایران متوقف می شود و از این جا حرکت دوربین نیز تغییر می کند و بی خانمانی انسان افغانی در پارک های شهر رم را به تصویر می کشد انسانهایی که به قول خودشان از دست طالبان و نابسامانی های داخلی مجبور به مهاجرت شده بودند. و در پارک های این شهر مجبور اند در زیر درخت و در روی کارتن ها بخوابند. ملک شفیعی با این تصاویر پراکنده حرف های زیادی را از زبان انسان های زیاد تری بیان می کند که تمام تلاش آنها برای به دست آوردن یک لقمه نان و یک سرپناه صرف می شود. حتی در بعضی موارد پراکنده گی تصاویر این دوربین و حرکات و چرخش های نامنظم آن نیز به خوبی نا بسامانی های انسان افغانی را برای مخاطب تداعی می کند. نا یسامانی هایی که ریشه در بدبختی های این انسانهای مجبور دارد؛ انسانهای کوله به دوشی که درشتی های زندگی را با گوشت و پوست خویش احساس کرده اند. شاید کسانی که در طول این سالها افغانستان را ترک نگفته اند و با وجود تمام بدبختی ها این فضای خفقان آور را تحمل کرده اند فکر می کنند کسانی که به خارج از کشور سفر کرده اند به خصوص کشور های اروپایی در رفاه و آرامش کامل به سر برده اند یا می برند. هر چند این حرف شاید در باره تعدادی از آنها صادق باشد اما کارتن خواب های پارکی در شهر رم، به کلیسا مراجعه کردن تعدادی جوان افغان برای گرفتن مقداری غذا و در فرودگاه خوابیدن عده ای مهاجر همراه زن و فرزند شان این گمان را به کلی منتفی می کند. تصاویری از اروپا را که در انتهای زمین می بینیم دیگر معنی آن اروپای مرفه ندارد بلکه در آن جا هم یک اروپای افغانی می بینیم فضایی البته با ساختمان هایی شیک و سر به فلک کشیده سرک هایی آسفالت شده و شلوغ اما در این ازدحام دوربین به دنبال چه کسانی می گردد؟ کسانی که بعضی از آنها حتی بر گشت به افغانستان را به زندگی در آنجا ترجیح می دهند. آدم هایی که از در پارک خوابیدن، به دنبال اقامت دویدن و مصاحبه دادن خسته شده اند. و عاقبت چشم دوربین نیز مانند خیلی از مهاجرین برگشت خورده افغان دور می زند و مخاطب ناگهان سر از کابل در می آورد کابلی که گرد جنگ هنوز بر سر و روی آن است دیگر به جای آن سرک های شیک و مدرن با جاده هایی نا هموار و ابتدایی روبرو می شویم و به جای آن ساختمان های سر به فلک کشیده با ویرانه های کابل مواجه می گردیم. و به این نتیجه می رسیم که به قول حضرت بیدل دنیا واقعا کارگاه اضداد است. در این فیلم تصویری از فروریختن برج های عظیم دوقلو نیز به چشم می خورد که در حقیقت رژیم طالبان را نیز با خود به زمین فرو برد و تحولات زیادی در سطح افغانستان و منطقه پیامد آن بود.

 

 
سینما

--

 
 
 
 
 
--------