آرشیف-English-پښتو-پارسی-دری

جستجو

سالاد فصل تلخ است!

 

روح الا مین امینی

05:02:2008

مرگ و زندگی، عشق و نفرت، شادی و غم و بالاخره مردی و نامردی عناصر متضادی است که در ترکیب سالاد فصل به کار رفته است.

عناصری که اکثریت فیلم های این خانواده را متشکل از همین ها در می یابیم. خشونتی را هم که در این فیلم می توان سراغ گرفت خشونتی است که از نفرت سرچشمه گرفته و از دست خشونت های سینمای هالیوود نیست به این معنی که در فضایی غیر از آن چیزها اتفاق می افتد.

حضور کسانی مانند خسرو شکیبایی، محمد رضا شریفی نیا، مهناز افشار و لیلا حاتمی در این فیلم توانسته کمک زیادی را به اجرای هر چه بهتر فیلم نامه بکند.

سالاد فصل برشی از زندگی دختری است به نام لیلا که نمی خواهد در فقر به سر ببرد ولی مثل این که دست تقدیر چنین می خواسته لیلا پسر خاله ای دارد به نام عادل که در صحنه های آغازین فیلم از زندان رها می شود و خسرو شکیبایی در نقش این مرد با چهره ای که روان پریشی های عادل را به خوبی برای مخاطب انتقال می دهد ظاهر شده است و دلباخته گی او به لیلا را با وصف این که در داستان هم گنجانده شده در ملاقات های او با لیلا از حرکاتش می توان درک کرد. عشقی آتشین اما مهار شده در چنگال غرور عجیب و غریبی که در تنهایی های و عادل و یکی دو صحنه دیگر از فیلم شکسته شدن آن را می بینیم. در یکی از صحنه های این فیلم وقتی عادل با خودش نجوا می کند تمام چیزهایی را که باید از زبان دشمنانش بشنویم از زبان خود او می شنویم.

اما محمد رضا شریفی نیا در این داستان در نقش مرد پولداری ظاهر می شود که ظاهرا لیلا او را برای فرار از فقر و بدبختی هایش به تور زده است و به وسیله او می خواهد یک زندگی مرفه و آسوده برای خود و برای خانواده اش فراهم سازد و بالاخره مهناز افشار در نقش زن سابق این مرد پول دار حالتی جنون مندانه دارد که همین وضعیتش باعث دوری او از شوهرش گردیده و حالا او قصد دارد با لیلا ازدواج کند.

اما در پایان، روال داستان یک دفعه و به کلی تغییر می کند و لیلا و مخاطب با هم به واقعیتی پی می برند که تصورش شاید برای هیچ کدام از آنها ایجاد نشده بود.

وقتی لیلا زن قبلی حمید"مرد پولدار" را سد راه خوشبختی خود می داند متوسل به دامان عادل یعنی پسر خاله اش که دیوانه وار او را دوست دارد می گردد و بالاخره این زن به دست عادل کشته می شود. ولی وقتی به پایان فیلم نزدیک می شویم می بینیم که حمید و افسانه که از آغاز فیلم گمان می کردیم زن قبلی اوست اما نبوده و خدمتگار زن او بوده نقشه کشتن زن قبلی حمید را به وسیله لیلا داشتند تا از یک طرف سرمایه ای که در دست حمید قرار داشت و در حقیقت از زنش بود به او برسد و از طرف دیگر با افسانه که او را دوست داشت ازدواج کند اما در وسط های این نقشه حمید به لیلا علاقه مند می شود و چون افسانه از این موضوع مطلع می گردد با در جریان قرار دادن پلیس و نقشه کشتن لیلا قصد دارد به آرزوهایش برسد.

هر چند روال این داستان در متن طوری است که مخاطب احساس پیچش چندانی را در آن نمی کند اما در طول فیلم البته با بازی های هنرمندانه محمد رضا شریفی نیا و مهناز افشار مخاطب کمتر می تواند پایان فیلم را از قبل حدس بزند.

سالاد فصل هر چند داستانی رئال دارد اما اغراق زیاد گه گاه این وضعیت را از او گرفته طوری که همان تکه های فیلم نتوانسته به مقصد دیگری هم برسد و همین طور معلق مانده اند. که زنده ماندن لیلا در پایان فیلم از دسیسه افسانه را می توان دلیلی بر این ادعا خواند.

ابهام دیگری که در پایان این فیلم برای مخاطب ایجاد می شود زن واقعی حمید است که از آغاز مخاطب افسانه را به گمان او می شناسد اما در پایان متوجه می شویم افسانه خدمت کار زن حمید است و مخاطب چهره آن زن را هیچ وقت نمی بیند که بعد از ختم فیلم او را مجبور می کند تا در ذهن خویش تصویری از او را بسازد.

در یک کلام سالاد فصل از آن دسته سالادهایی است که طعم خوشی را کمتر می توانیم از لابلای صحنه های آن مزه مزه کنیم. مخاطب در آغاز فیلم با عادل در زندان یک جا می شود و در پایان فیلم نیز همراه لیلا لنگ لنگان مسیر رفته را بدون این که به مقصد رسیده باشد باز می گردد.

 
سینما

--

 
 
 
 
 
--------