روح الا مین امینی
دیوانه ای از قفس پرید فیلمی است از احمد رضا معتمدی کارگردان ایرانی که با بازیگری عزت الله انتظامی، علی نصریان، پرویز پرستویی و نیکی کریمی به روی صحنه آمده است. این فیلم در بیست و یكمین جشنواره فیلم فجر به نمایش در آمد و موفق به دریافت سه سیمرغ بلورین بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اول زن (نیكی كریمی) و بهترین موسیقی متن (مجید انتظامی) شد. یکی از خصوصیات عمده ی این فیلم تکیه آن بر ضرب المثل های رایج در زبان فارسی است که در جای جای فیلم از آنها استفاده خوبی صورت گرفته است. این فیلم به ماجرای وادار کردن یلدا توسط عمویش مستوفی به طلاق از شوهرش روزبه اختصاص یافته. که پرویز پرستویی در لباس روزبه نقش آفریده است حوادثی که در طول این ماجرا رخ می دهد متشکل صحنه های مختلف فیلم است. فیلم معتمدی فیلمی پرقدرت و سهمگین است و در نهایت دقت و تأمل پرداخته شده است.

علی نصیریان / عزت الله انتظامی
دیوانه ای از قفس پرید، به دلیل قابلیت فراوان تأویلی خود، فیلمی سهل و ممتنع است. سهل است چرا كه خط داستانی مشخص و كلیتی منضبط و محكم دارد كه به هر بیننده ناآشنا به زبان و ظرایف سینما نیز، اجازه می دهد كه پیرامون ظواهر آن به نقد بنشیند. اما مخاطب اهل تأمل با دیدن این فیلم، در می یابد كه باید به یك بار دیدن اكتفا نكند و در پس ظواهر آن به دنبال حقایقی باشد كه حصول آن دشوار است. از این رو فیلم دشوار و سخت است.
دیالوگ های حساب شده و تأمل برانگیز، مخاطب را در خود نگاه می دارد و اگر مخاطب ذهن خود را در دیالوگ ها متمركز نماید، از پیگیری كلیت داستان باز می ماند و اگر كل را در یابد از اجزاء محروم می شود.
در بخشی از فیلم، روزبه با دیدن اتاق به هم ریخته و پرونده هایی كه ربوده شده بود، چندان متأثر می شود كه دوست و همكارش، آصف ابراز می دارد كه: مدارك گم شده حقیقت كه گم نشده، و روزبه در نهایت هوشمندی و آگاهی به این حقیقت حكمی و تاریخی اشاره می كند كه: حقیقت گم نشده تكه تكه شده به اسم معرفت، افتاده دست یک مشت آدم بی معرفت. این جزء را در نسبت با كل داستان لحاظ كنید. كلی كه حكایت از مشتی بی معرفت به نام قسمتی از سرمایه دارها دارد.
بی عدالتی و نفسانیت اموری هستند كه در ظاهر فیلم وجه غالب را دارند. فیلم سعی نمی كند با پایانی خوشایند بیننده، تلخی و سیاهی واقعیت را به فراموشی بسپارد ظاهر فیلم از آغاز تا پایان جز رنج و درد نیست. درخواست جدایی یلدا از روزبه در آغاز و مرگ روزبه در پایان، بسیار تلخ و ناگوار است. اما در پس این ظواهر، حقیقتی زیبا را نیز می توان دید، به شرط آن كه نگاهی بیابیم كه در پس واقعیات، حقایق را ببیند.
برجهای سكانس پایانی فیلم كه نمادی ازسرمایه داری لجام گسیخته است، نفس كشیدن را برای عشاق عدالت خواه، سخت و دشوار می كند. باید از عقل سرمایه داری برون جست و با عشق و عدالت همراه شد، تا از این قفس تنگ رهایی یافت و به حقیقت ازلی و ابدی پیوست.