آرشیف-English-پښتو-پارسی-دری

جستجو

پخته پرانک

 

 

 

 

 

 

احسان الله سلام

 

-------------------------------------------------------------------

06:10:2007

داری بجوش، نداری خموش

خون جوشی

چند روز پیش بانک خون رفته بودم، می خواستم نیم لیتر خونم را بفروشم و از پولش نیم پاو گوشت یخنی برای عیال مریضم بخرم. هر بار که خونم را می کشیدند، تف و بخار آن فضای اتاق را می پوشاند و پیچکاری ها و خریطه های ذخیرۀ خون چملک می شدند. عاقبت داکترخون کش، تاب نیاورد و بر سرم داد زد:

ـ او برادر خون فروش! چه کرده ای، چه خورده ای که خونت مثل چاینکی جوش کرده است.

ـ هیچ داکترصاحب، فقط خبرهای عملیات ناتو را خورده ام.

چای جوشی

چند سالی است که در خانۀ مان آبگرمی و آبجوشی نداریم. هر وقتی که مادر چنارگل می خواهد چای بنوشد، یک چایجوش آب سرد را در شکمم می ریزد، سوراخ های بینی و دهنم را می بندد، سوراخ گوشهایم را پاک می کند، بعد تلویزیون را روشن می کند و به دیدن و شنیدن مصاحبه های مطبوعاتی سخنگویان ملی و بین المللی دعوتم می کند. من هم بعد از سه دقیقه، درچاینکش آب جوشانده می ریزم.

دیگ بی سرپوش

ـ اوزن، امشو کمی پلو پخته می کنی؟

ـ صدقۀ تو پلو خور شوم، کاشکی قابلی می گفتی، یک رانک گوسفند هم ده پالویش!

ـ بسیار زُرنزن، برو کچالو پیاوه پخته کو؟

ـ یک دفه کلۀ مبارکته ده آشپزخانه درون کو، نی کچ داریم و نی آلو!

ـ خانۀ گرگ بی استخوان نیس، از همو ماکیان نازدانیت چند دانه تخمشه بریان کو!

ـ تخم از کجا شوه، از روزی که ای ماکیان خدا شرمانده با خروس همسایه پس پسکانی می کنه، روی تخمه ندیدیم!

ـ ده ای دیگ بی سرپوش سرمنقل چه جوش می خوره؟...

ـ هیچی، یک میده حاکمیت ملی همرای یک ذره استقلال سیاسی.

چه داری؟

ـ تو در خانۀ تان رادیو می شنوی؟

ـ نی، ما رادیو نداریم!

ـ پس حتماً دی.وی.دی می بینی؟

ـ آن را هم نداریم!

ـ حالا فهمیدم، تو فقط مشغول تماشای سریال های کُم کُم و تولسی استی؟

ـ نی برادر، فضل خدا تلویزیون هم نداریم.

ـ قاطر، اشتر، خر، خانه؟...

ـ ضامن می خواهی، نداریم نداریم!

ـ وای، پس در تمام زنده گی تان چه دارید؟

ـ همه جیز.

ـ چه چیز؟

ـ حمایت جامعۀ جهانی!

 

 

 

 

 
طنز

--

 
 
 
 
 
--------