الهی، دایاک دایاک شوی
انجمن سراسری مادران پرکنده و زنان جگر سوخته در نشست سالانۀ شان تصمیم گرفتند که برای جلوگیری از تلفات غیرنظامیان، ممانعت از کشت و قاچاق مواد گنس آور و نهادینه کردن آزادی زبان و دندان، بعد از این در چوکات ادبیات زنانه، مادرانه و خشوانه، دعاهای نیک و بد شان را تغییر بدهند. در این جلسه فهرست درازی از دعاهای آدم سوز و خانه برانداز تصویب شدند که چند نمونۀ از آن ها را پیشکش تان می کنم:
ـ از خدا می خواهم که توسر چُک شده، رئیس جمهور افغانستان شوی!
ـ خدا به غضب لوی سارنوالی گرفتارت کند!
ـ به روی حبیبش، وزارت از پیش و توبه دنبالش سرگردان بدوی!
ـ الهی، سر قبرت کوکنار بکارم!
ـ الهی مثل هیرویین در بگیری!
ـ الهی، از کروزینت سیر نشوی!
ـ به حرمت اولیا، آرمان وکالت را به گور ببری!
ـ الهی، خبر مرگت را از سخنگوی ناتو بشنوم!
ـ خدا نکشیم که روده هایت را برشاخ درخت ببینم!
ـ الهی، قومندان شوی که از زن گرفتن سیر نشوی!
ـ الهی، تا زنده هستی، سرت پیش بانک جهانی خم باشد!
ـ خدایا، دایاک دایاک شوی که از موش مرده بترسی!
پُشت بازی
ـ اوتربوز کله! تو مرا به کجا آوردی؟
ـ او چار مغز کله! تا به حال نمی دانی که این جا تیاتراست تیاتر؛
ـ بسیار عالی، در این جا به آدم چه می دهند، زمین، خانه، سیم کارت افغان بیسیم، روغن، صابون، چه؟...
ـ عجب آدم نان گدا و شکمبویی هستی. در این جا فقط نمایش می دهند، نمایش!
ـ نمایش چیست؟

ـ نمایش یعنی: حرف زدن میان چند هنرمند که سرت راگرم کنند و دلت راسرد؛
ـ نگفتی که این نمایش چه وقت شروع می شود؟
ـ اوگوش بریدۀ بی چشم، نمایش آغاز شده است، پیش رویت را نگاه کن، نمی بینی ؟!
ـ مثل این که تو را جن زده، غیر از پرده هیچ چیز را نمی بینم!
ـ چشم های تو را سریال تولسی خراب کرده، نمایش در پشت پرده جریان دارد، درپشت...
ـ قربان تو پشت شناس شوم، ریش ما سفید شد مگر با پشت و پشت بازی بلد نشدیم، خداحافظت ما رفتیم.
انتظار
غمکش:" ها ها. گرم است آفتاب قیامت نه آن قدر/ سوزنده تر زسایۀ دیوار انتظار..ها ها.."
نمکش: " ماشاءالله، عجب خواندن پرسوزی کردی، مثل این که عاشق شده ای و انتظارکسی را می کشی."
غمکش:" نی گل برادر، عشق چیست که انتظارش باشد. انتظار عشق آسان است. انتظار نتایج کله جنگی ها و مرمی پرانی های شبرغان را می کشیم."
نمکش:" چه آدم بیکاری هستی و چه انتظار بی ثمری داری. تا هنوز نمی دانی که نتایج جوزجان دوانی چند هفته پیش اعلام شد!؟"
ـ غمکش:" نی والله، زود بگو که خونم خشک شد."
ـ نمکش:" یک کمیسیون چاق و چله و پرصلاحیت و پرهیبت را تعیین کردند، تحقیقات جریان دارد. دیگر مرگ می خواهی هلمند برو!