پوقانۀ ملی
سال ها بود که دنبال تعریف منافع ملی می گردیدم. از هر کسی می پرسیدم، جوابی نمی شنیدم که یخ دلم را آب می کرد. از بخت نیک، دوستی مرا به نشستی دعوت کرد که در آن علمای منافع شناسی و دانشمندان ملی گرا حضور داشتند. من هم فرصت را غنیمت شمردم و دربارۀ منافع ملی خواهان تفسیر و تأویل شدم .
یک از حاضران صدا زد:
ـ به اجازۀ بزرگان، در این اوضاع بحرانی، تا وقتی که آدم، همنوا با صدای دُهل ملی، "اتن ملی" را درست اجرا نکند، نباید از منافع ملی گپ بزند.
دانشمند دومی گفت:
ـ تعریف شما کامل نبود. آدم لچ و لق نمی تواند در پیش چشم ملت اتن کند. نخست پیراهن و تنبان ملی به تن کند، بعد ازآن باید اتن کند.
سومی غم غم کرد و گفت:

ـ شما منافع ملی رابه بیراهه بردید. تا زمانی که روزانه سه مرتبه پیش از نان، سرودملی را به چهارده قرائت نخوانیم، هضم کردن منافع ملی دشوار است.
شخصیت چهارمی که با این تعریف ها موافق نبود، فریاد زد:
ـ شما همه گی بینی منافع ملی را بریدید. افغان ها تا هنگامی که درد ملی نداشته باشند، صدای برحق منافع ملی را شنیده نمی توانند!
اعضای مجلس پرسیدند:
ـ درد ملی را چگونه پیدا کنیم؟
پروفیسورگفت:
ـ حاجت پرسان نیست؛ روزانه سه دفعه مُلی بخورید، هم درد ملی پیدا می شود هم صدایش.
سیاست شناس شقیقه سفیدی که تا این دم خاموش بود، لبخند زد و گفت:
ـ با تأیید نظر داکترانۀ پوهاند صاحب، برای بلند نگهداشتن سرمنافع ملی، نباید اجازه دهیم که غرورملی مان پایین بیاید!
یکی از حاضران پرسید:
ـ غرور به کلام تان، چه کنیم تا غرور ملی مان پایین نیاید؟
سیاست شناس پیر گفت:

ـ در حالاتی که غرورملی تان پایین بیایید، بی درنگ با یک دختر هجده ساله باید عروسی کنید یک عضو جوان مجلس که با این تفسیر پیرانه، سازگار نبود، گفت:
ـ به اجازۀ صاحبنظران، به نظر من، منافع ملی یعنی : چسپاندن سرین های ملی با چوکی های ملی، با استفاده از سرش های بین المللی.
ـ صبر کنید برادران، گپ های شما غیر ملی شدند. از من بشنوید: هر وقتی که ما و شما دالرهای ملی، قصرهای ملی، موترهای ملی و نوکرهای ملی را صاحب شدیم، آن گاه منافع ملی خودش سرلچ و پای لچ به سوی ما و شما می دود.
آخرین صاحب نظر مجلس مشتش را بر میز کوبید و گفت:
ـ شما سر پشقل سوارهستید و کشمیر را می بینید. حق ناشناسی هم اندازه یی دارد. اگر ما و شما به پولیس و اردوی ملی مان افتخار نکنیم و پوز جاسوسان ملی، شلاقیان ملی و خارجیان ملی را به خاک سیاه نمالیم، پُف کردن مشک منافع ملی بی فایده است.
در جریان پُف کردن مشک منافع ملی، یک بار صدای هیبت ناکی بلند شد. صاحبنظران ملی مثل زرد چوبه، زرد شدند و همه گی فریاد زدند:
ـ انتحارملی، حملۀ ملی، انفجارملی، انفلاق ملی، دشمنان ملی، مُردن ملی، ملی...مللللللللللل....
با شنیدن این صدای ملی، نیمی از منافع شناسان، از کلکین های ملی و نیمی دیگر از دروازه های ملی بیرون پریدند و گریختند.
وقتی به چهار سویم دیدم غیر از"عطر زنندۀ ملی" کسی را نیافتم. ناگزیر از اتاق منافع ملی خارج شدم؛ در بیرون در، با پسرک جوانی برخوردم که پوقانه های هوایی( ملی) را می ترکاند و می خندید.