شریف غالب
تورنتو-2 اگست 2008
سفر اخیر آقای باراک اوباما کاندیدای حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری آتیه امریکا به افغانستان بعنوان مهم ترین بخش رشته سفر های خارجی موصوف (در کنار عراق) در حالی انجام یافت که نارضاییتی عمومی مردم امریکا از نحوهء عملکرد جمهوری خواهان ظرف هشت سال قبل و باالاخص سیاست خارجی ایشان در رابطه با قضایای عراق و افغانستان بعنوان موارد عمدهء ناخوشنودی جمعی در جریان کارزار انتخاباتی هویدا گردیده و در نتیجه خوشبینی های زیادی را در قبال پیروزی احتمالی حزب دموکرات باعث گردیده است.
این امر مبین یک تحول تاریخی بی سابقه در جامعه ی امریکا پنداشته می شود. پهنای تنش موجود میان مردم امریکا در زمینه را می توان از آن قیاس نمود که ذهنیت عمومی با وصف فهم و درک کامل این سنت معمول در کشور که در شرایط بحران مخصوصا آوانیکه امنیت و منافع استراتیژیک امریکا در مقیاس جهانی مورد تهدید بوده و بگفته ی جمهوریخواهان کشور در جنگ باشد مردم باید از گزینش کاندیدای حزب مخالف خودداری ورزند. حال آنکه با وصف نگرانی های گسترده پیرامون درگیری نظامی در عراق و افغانستان و تهدیدات گونه گون موجود در برابر منافع امریکا در سایر نقاط جهان ، رجحان رای مردم بصورت صریح با کاندیدای حزب مخالف (دموکرات) بوده است.
در حالیکه جمهوری خواهان با رجوع به دورنمای چالش های استراتیژیک جهانی چون عروج دوبارهء روسیه ی بزرگ، خیزش سریع اقتصادی - نظامی چین و هند، متحد شدن اروپا تحت شپوی اتحادیه ی اروپا و باالانتیجه خطر باالقوهء قطبی شدن دوباره ی جهان، و این استدلال که امریکا هنوز مشغول نبرد با تروریزم بین المللی منجمله در عراق و افغانستان بوده و بعلاوه درگیر بحراناتی چون برنامه هسته یی ایران، قضیهء فلسطینیان و اسراییل، نگرانی های امریکا در رابطه با اوضاع لبنان و تشدید افراطیت و غرب (امریکا) ستیزی در پاکستان و غیره می باشد. مردم امریکا را با شعار برتری تجربه ی سیاست خارجی حزب حاکم جمهوری خواه نسبت به دموکرات ها و تاکید بر اولویت ماموریت خویش برای اعاده ی ثبات بین المللی، به طرفداری از کاندیدای مطبوع شان فرا می خوانند، ولی آنچه تا حال به مشاهده رسیده است بصورت مشهود دال بر ناخوشنودی فزاینده از اوضاع جهانی و باالنتیجه رغبت بیشتر امریکاییان به حزب دموکرات می باشد که موجبات حیرت بسیاری از مردم را فراهم آورده است.
در عین حال چگونگی جریان کار زار انتخاباتی امسال حتی در خود کمپ دموکرات ها نیز به نوبه ی خویش قابل دقت فراوان است. به گونه ایکه در اوایل کمپاین انتخاباتی عدهء کثیری را عقیده بر آن بود که با در نظرداشت اینکه خانم هیلری کلنتون رقیب اصلی آقای اوباما بعنوان یک زن سیاست دان و بانوی اول اسبق امریکا علاوه بر اینکه از سابقهء اقامت در کاخ سفید و نتیجتا آشنایی با سیاست های داخلی و خارجی فراوان برخوردار می باشد، دارای قدامت خدمت در سنای امریکا بوده و هکذا از حمایت هواداران آقای کلنتن شوهرش نیز بهره مند می باشد، که این همه شانس وی را برای برد در انتخابات درونی حزب دموکرات ها تا سرحد قریب به یقین تضمین خواهد نمود. و اما دقیقا پابپای نتایج شگفت انگیز اولیه ی پیشگیری حزب دموکرات در مقیاس کلی رقابت های حزبی، برد قطعی آقای اوباما به عنوان نخستین کاندید سیاهپوست و مربوط به نسل جوان در تاریخ امریکا نیز باعث بهت زده گی ناظران امور در امریکا و در حقیقیت همه ی جهان گردیده است. تا جاییکه بسیاری امریکاییان نتایج انتخاباتی حاضر را چیزی شبیه یک انقلاب در شرف حدوث در کشور شان می پندارند.
با این همه، در اصل می شود ریشه های این به اصطلاح انقلاب در شرف حدوث در امریکا را در یاس و ناامیدی حالی بر مردم در قبال عملکرد پیشقر اولان و طیف موجود سیاسیون کشور شان از هر دو جناح جمهوری خواه و دموکرات، درک جمعی از صدمه ی تاریخی وارده به وجهه ی اخلاقی امریکا و لطمه ی قسما غیر قابل جبران به وقار، پرستیژ و حیثیت جهانی کشور شان و سرانجام درماندگی و سرخودرگی جمعی امریکاییان ناشی از شکست و یا لااقل بن بست موجود در جنگ عنوان شدهء جاری ضد تروریزم در هر دو جبهه ی اصلی آن از عراق تا افغانستان جستجو نمود. و لذا پیروزی آقای اوباما در حقیقت بیان گر روی آوردن مردم به نسل نو و راهکار های تازه سیاسی در امریکا و آرزو و تلاش جمعی غرض ایجاد تغیرات کلی و فراگیر در شیوه اداره ی امریکا به عنوان تنها ابر قدرت جهانی تلقی شده می تواند.
حقیقت اینست که امریکا با انشاء و ابداع یک جنگ نا موجه در عراق و باالعکس سهل انگاری در قبال افغانستان و مسامحه نسبت به انکشاف اوضاع در همسایه جنوبی آن و اتخاذ سیاست اغماض و دلجویی در رابطه با نیات عریان نظامیان و سیاسیون آنکشور، خبط و اشتباه استراتیژیک را تا یک نقطه ی بدون برگشت مرتکب شده است. به عباره دیگر ابعاد متنوع و نا همگون ناشی از این خبط تاریخی امریکا، منطقه و جهان را مواجه با شرایطی بسیار متفاوت از آنچه که میباییست نموده است که اوضاع افغانستان محور اصلی آن را تشکیل می دهد. و لذا جنگ افغانستان بیش از این یک جنگ در محدوده منطقه نبوده و فراتر از آن این جنگ دیگر تنها جنگ مردم افغانستان نیز تلقی شده نمی تواند. چه پیامد ها و نتایج اوضاع افغانستان اینک با منافع استراتیژک و حیاتی امریکا و الزاما غرب بگونه تنگاتنگ گره خورده است که منبعد هیچ کاندیدا، جناح و اداره ای در امریکا نمی تواند آنرا نادیده گیرد.
با آنچه گفته آمد سفر اخیر آقای اوباما و هییت مختلط معیتی اش شامل ترکیبی از هر دو جناح حزبی امریکا به افغانستان را باید از همین دریچه نگریست.
آقای اوباما که خود از سهم اشتباهات بنیادین مرتکبه در خصوص اوضاع افغانستان توسط اسلاف دموکراتش طی دو دوره پیهم تصدی قصر سفید قبل از اداره جمهوری خواهان آگاه بوده و نیک می داند که چگونه اداره کلنتون در فقدان هیچگونه برنامه، طرح و پالیسی مشخص نسبت به افغانستان و حتی منطقه، و نداشتن درک و تحرک سیاسی و دیپلوماتیک لازم با بی علاقه گی، بیخبری و بی باوری به خود و سایرین، آوانیکه مقاومت بومی و ملی مردم افغانستان مشغول نبرد تاریخی با افراطیت و دهشت افگنی و دفاع از حریت، آزادی، تمامیت ارضی، ارزشهای اعتقادی، سنن، کلتور و افتخارات تاریخی مردم افغانستان بوده و با تروریزم فرا مرزی در مصاف قرار داشتند، همه تخم های شرا در سبد پاکستان و منابع وهابیت گذاشت. اداره کلنتون با امتناع از قبول مطالبات پیهم و مکرر زعامت مقاومت ملی مردم افغانستان برای کمک غرض مجادله با تروریزم بین المللی و یا لااقل احمال فشار سیاسی بر ایتلاف پاکستان و سعودی جهت ختم مداخلات عریان شان در افغانستان عملا به ایشان چراغ سبز نمایانده و باعث تحریک و تشجیع ایشان در امر تشکیل، تجهیز، تسلیح و اعزام ملیشه هایشان به افغانستان گردید.
این پالیسی اداره کلنتون که مجریان اغوا شده ی آن بواسطه مشتی از عناصر غیر ملی شوء نیست و برتری خواه، سطحی بین، کوتاه نظر و فاقد بصیرت سیاسی افغان، که از فرط دشمنی و عطش کین و توز با هموطنان خویش، طمع همتباری از پاکستانی و این و آن برده و ناشیانه میانگاشتند که دشمن دیروز مام وطن، فردا مفتون خط و خال آنان شده و به یمن عدم جانبداری شان خلعت صلح و سلم به ایشان بخشیده و به قطع و مهار بربریت، اشغال و تجاوز خویش خواهند پرداخت، بعضا با وقاحت آنرا (بیطرفی در یک جنگ داخلی)عنوان می نمودند، علاوه بر اعطای دست باز برای این گروه ها و چشم پوشی عمدی امریکا از ارتکاب جنایات جنگی، جنایات بشری، جنوساید، کشتار های فراقانونی و فرامحاکماتی، محاکمات صحرایی ، تطبیق سیاست زمین سوخته، نسل کشی، تصفیه ی نژادی، کوچهای اجباری، آپارتاید یا تبعیض جنسی، جنوساید فرهنگی، بستن مکاتب، سلب حق تعلیم و تربیه اناث، سلب حق کار زنان، تحریم موسیقی و سینما، سوزانیدن کتب علمی و فرهنگی تا قطع رحم و نسل توسط ایشان در برابر مردم عام افغانستان، ره بجایی برد که بعد از اشغال نظامی کابل، نماینده های این گروه ها ضمن سفر به امریکا و انجام ملاقاتهای رسمی با مقامات وزارت خارجه ی آن کشور، جهت ایراد خطابه و بیان نقاط دید ایشان به دانشگاه ها و مراکز تعلیمی و پژوهشی ایالات متحده دعوت شده و حتی سخیفانه از ایشان مطالبه میگردید تا در دفاع از انهدام بتهای تاریخی 5 هزار سالهء بامیان به اقناع امریکاییان بپردازند.
امید است امروزه که مردم ما بدبختانه یکبار دیگر شاهد تعمیق بحران جاری در کشور بوده و شیرازه مملکتی و وحدت ملی مردم افغانستان مورد تهدید قرار گرفته است، با انتباه از بدعت ملی و تاریخی عده ایکه با درد و دریغ توسن عنان سرنوشت کشور و مردم خویش را در گرو تاویل خیال های واهی و میان تهی قربت و دوستی با پاکستان گذاشته و در میدان یک نبرد نابرابر با بیگانه، به برادران هموطن خویش پشت کردند، همه بعنوان اتباع یک خطه ی واحد و وارث شادی و اندوه مشترک، درس عبرت آموخته باشیم. چه بد بختانه آنچه حال شاهد آن در کشور هستیم، بطور قطع چیزی جز کفاره همان خود کشی ها، بیگانه پروری ها و خوشباوری های مان بوده نمی تواند.
با آنچه تذکار رفت، پیروزی آقای اوباما بدون شک مبین آنست که وی خویش را متعهد به ایجاد تغیر در سیاست امریکا دانسته و متقابلا مردم موصوف را حامل ماموریت تغیر از جانب خویش می شمارند. بدین صورت در حالیکه تدوین سیاست خارجی تازه امریکا اصلی ترین آجندای اعلام شده آقای اوباما را تشکیل می دهد، افغانستان محوری ترین بخش تطبیقی آن عنوان گردیده و عملا به ملت امریکاوعده داد ه شده است.
از جانبی آنچه آقای اوباما در این سفر به عنوان ضرورت آوردن تغیر در سیاست امریکا در قبال اوضاع افغانستان، پاکستان، منطقه و در کل جنگ ضد دهشت افگنی بدان اشاره دارد، مواردیست که موصوف از دیر بازی بدینسو در مواجهه با رقبای انتخاباتی اش منجمله خانم کلنتون، کدر و نیرو های نظامی امریکا در داخل و منطقه، مطبوعات سراسری امریکا و جهان، و باالاخص مردم امریکا و طرفدارانش قبلا با روشنی و تفصیل از آن سخن گفته است.
با شرح فوق به نظر می رسد پالیسی امریکا در قبال افغانستان در ادارهء آینده ی تحت زعامت اوباما بصورت حتم شاهد دگرگونی و تغیرات بنیادی و گسترده خواهد بود. گمان می رود این بازنگری سیاست خارجی در رابطه با افغانستان که در یک جو حساس تاریخی منحیث یک اقتضای استراتیژیک همگام و همپا با تطبیق یک ریفورم وسیع و ژرف سیاست بین المللی امریکا در منصه ی اجرا قرار خواهد گرفت، آرشیف تاریخی، نظر و دید سنتی آن کشور را نسبت به افغانستان که بنابر دلایل مشهود با حقایق امروزی سیاسی، اجتماعی، تاریخی و دموگرافیک آن سازگاری ندارند، از کنه و عمق دگرگون نماید.
ولی آنچه مهم است اینست که با انجام سفر آقای اوباما به افغانستان و ختم بقیه دوره اعلام شده سفر های خارجی موصوف، پروسه اهم نظرخواهی و جمع آوری نظریات اطراف افغانی، منطقوی و بین المللی در رابطه به افغانستان، عملا آغاز خواهد گردید و در نتیجه فرصت نادری فراهم خواهد آمد تا جوانب مطرح در قضیه نظریات مشخص شانرا در زمینه ارایه دارند.
با در نظر داشت مطالب فوق، لازم است تا دولتمردان افغانستان با استفاده از این دریچه فرصت با اهمیت، با یاددهانی از حقایق تاریخی در قبال مکنونات سوء دیرینه ی نهفته در مخیله ی کشور همسایه نسبت به افغانستان که طی سه دهه متمادی با الهام از ساده اندیشی، بیتفاوتی و چه بسا مصلحت اندیشی و معامله گری امریکا و غرب، در چارچوب یک سیاست تهاجمی رویت یافته بود و سرانجام جهان تبعات ویرانگر آنرا تا کرانه های دور و ورای اقیانوس ها با تحیر و بی باوری به تماشا نشست، واشنگتن را از قضایای مطرح و چالش های موجود پیرامون اینکه هنوز اسلام آباد نوعی سیاست سماجت و مستولی شدن را با هدف انزوای بین المللی افغانستان و ایجاد خلاء موثر قدرت سیاسی قادر به دفاع از خویش، با سبعییت تعقیب می نماید، هشدار داده، و هکذا از اعمال و نیات پوشیده و سربستهء کشور همسایه در راستای تلاشهای جاری بین المللی در افغانستان و منطقه که مواردی از آن هر از گاهی از جانب جناب رییس جمهور کشور نیز مطرح گردیده است، با صراحت و تفصیل سخن گویند.
بدون شبه یک چنین رویکردی میتواند آغاز گر یک دایلوگ سازنده و مستمر و باالاخص مستقل میان کابل و واشنگتن در درازمدت نیز گردد که حکومات و دولتمردان آینده افغانستان را قادر خواهد گردانید تا (مبتنی بر تعریف و تشخیص حدود و صغور منافع ملی کشور) با وقوف از جایگاه شناخته شدهء افغانستان در معادلات استراتیژیک و اقتصادی منطقوی و بین المللی، از دماگوژی، هیپاکراسی، تفتین و توطیه های پاکستان، سایر همسایه ها و در کل منطقه رهایی یابند.
بخاطر باید داشت که عدم مبادرت به چنین چیزی در جنب اینکه خلای عملی ای را در قبال تدوین یک پالیسی واقعبینانه نسبت به افغانستان در واشنگتن آنهم در آستانه انجام یک انتخابات تاریخی با ماموریت تغیر و نو سازی در سیاست خارجی، و در ازای ابتکار عمل یک کاندیدای مشتاق و در عین حال نیازمند به مشوره و کشف حقایق در رابطه با یکی از اساسی ترین چالشها و ارکان مطرح در اداره متبوعش ،ایجاد خواهد نمود، همچنان باعث خواهد گردید تا همسایه ی جنوبی با استفاده از نوعی تاثیر گذاری همیشگی خویش بر این کشور که مبتنی برآن طی سالیان متمادی واشنگتن را واداشته است تا همیشه افغانستان را از عینک ایشان ببیند، و سایر حلقات داخلی و خارجی که در کمین منافع علیای افغانستان و مردم آن نشسته، و در جهت مخالف تحقق وحدت ملی فعالیت می نمایند، ذهنیت اداره آینده امریکا را در قبال اوضاع افغانستان همچنان از حقایق بدور نگهدارند. و این دقیقا همان مشکل تاریخی ایست که کشور ما همیشه از آن صدمه دیده است.
مزید بر فوق امتناع از بیان حقایق مطرح در کشور بعلاوه ی آنکه چیزی جز ائتلاف یک فرصت تاریخی در یک مقطع همسان تاریخی تلقی گردیده نمیتواند، حتی برای جانب شخص آقای اوباما و کمپ انتخاباتی موصوف که خود جانب طراح سفر به افغانستان به عنوان یک (معضل بین المللی) به همین منظور بوده و طبیعتا متوقع اظهار نظرات مردم و مقامات رسمی کشور بیشتر از هر جانب دیگر می باشد، نیز سوال انگیز نمودار خواهد گشت.