
جنگِ روسیه و گرجستان در جغرافیای نه چندان دور از افغانستان، یکبارِ دیگر، نبودِ ثباتِ امنیتِ بین المللی و خطرِ درگیریهای اجتناب ناپذیرِ منطقه یی را خبر داد. این جنگ، به عنوانِ زنگِ خطری برای جهان، به صورتِ کُل و کشورهای آسیب پذیر، به صورتِ خاص، محسوب می گردد.
هرجنگ را باید از کناره های مختلفِ آن موردِ پژوهش قرار داد، تا عوامل و عواقبِ ناشی از آن شناسایی و مطالعه گردند. مقالۀ «گفتمانِ به رسمیت شناسیِ دولتها»، چنین هدفی را در برابرِ خویش قرار داده است.
به باورِ نگارنده، این مقاله، اطلاعات و آمارِ تأریخی و معاصر را، در کارزارِ سیاستگزاریهای غرب و شرق بر محورِ قفقاز، مطالعه کرده و تحلیلی از آن مطرح کرده است.
گرجستان، از دیدگاه اهمیتِ ستراتیژیک؛
گرجستان، کشورِ کوچکِ بین القاره یی است، که در مرزِ میانِ اروپای شرقی و آسیای جنوب شرقی قرار دارد. این کشور، از لحاظِ جغرافیای سیاسیِ خویش، در قلبِ قفقاز موقعیت داشته، که با همسایه هایی چون روسیه، ترکیه، آذربایجان و ارمنستان، هم مرز است و مُشرِف با دریای سیاه می باشد. این کشورِ زیبا با داشتنِ ۴،۴ میلیون جمعیت، دارای ۶۹۷۰۰ کیلومتر مربع مساحت می باشد. تولیدِ مشروبات، مهمترین منبعِ درآمدِ ملیِ گرجستان است. گرجستان، کشورِ وابسته به قیمومیتهای کوتاه مدت و دراز مدتِ اقتصادی از سوی جامعۀ بین المللی به حساب می آید.
گرجستان، گذرگاه مهمِ ستراتیژیک برای شرق و غرب محسوب می گردد؛ از همین جاست که با تأریخِ پُرمخاطره یی مواجه بوده است. گرجیها، در قرنِ چهارمِ میلادی، آیینِ مسیحیت را پذیرفتند. نخستین پایه های دولتِ مرکزی در این کشور، در قرنِ ششمِ میلادی گذاشته شد و دولتِ شاهیِ کولچیز (نامِ تأریخیِ گرجستان، که متشکل از گروههای مختلفِ اتنیکی است) شکل گرفت. در قرنِ سیزدهمِ میلادی، دولتِ شاهیِ کولچیز، دچارِ بحرانِ قدرت گردید. این بحران باعث شد تا امپراتوریِ عثمانی و فارس، برای سه قرنِ تمام بر این سرزمین حاکم گردند.
در قرنِ نزدهمِ میلادی، امپراتوریِ قدرتمندِ روسیه، بر گرجستان حاکم شد و تأثیراتِ مهمِ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بر وی به جا گذاشت. این تسلط، تا انقلابِ اکتوبرِ سالِ ۱۹۱۷ میلادی، ادامه پیدا کرد.
گرجستان، از سالِ ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۲ میلادی، استقلال و آزادیِ سیاسیِ خود را تجربه کرد و قانونِ اساسیِ اصلاح طلبِ خود را به تصویب رسانید؛ امّا به زودی موردِ آماجِ ارتشِ سرخ قرار گرفت و از سالِ ۱۹۲۲ میلادی، در تسخیرِ اتحادِ جماهیرِ شوروی درآمد و تا سالِ ۱۹۹۱ میلادی، به عنوانِ جمهوریِ سوسیالیستیِ گرجستانِ شوروی، باقی ماند.
شست و نه سال حاکمیتِ پُرقدرتِ شوروی بر گرجستان، از یکسو تأثیراتِ عمیقِ فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بر این کشور نهاد و از سوی دیگر، تأریخِ پُرقدامتِ ملیِ دولتِ گرجیها را به حاشیه کشانید. این تأثیرتِ دوجانبه، چنان برشانه های این دولتِ تازه احیا شده، سنگینی می نمود، که به مجردِ حصولِ استقلال، در سالِ ۱۹۹۱، دچارِ بحرانِ شدیدِ سیاسی گردیده، قربانیِ جنگها و منازعاتِ داخلی و منطقه یی گردید.
سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۵ میلادی(دورانِ پس از شوروی)، برای گرجستان، دورانِ دشواری به حساب می آید. در این سالها، منازعاتِ داخلی و منطقه یی با ابخاز و اوسیتای جنوبی، بحرانِ اقتصادی و اجتماعی و خلای قدرتِ سیاسی، این دولتِ بحران زده را به زانو درآورده بود. این بحران، از سالِ ۱۹۹۵، به صورتِ نسبی فروکش کرد و زمینه های بازسازی و حمایتهای جامعۀ بین المللی در این کشورِ جنگزده، مساعد گردید. در سالِ ۲۰۰۳ میلادی، پس از راه اندازیِ انقلابِ منسوب به گلِ لاله، حاکمیتِ سیاسی، از دستِ آخرین بازمانده های شوروی، زیرِ رهبریِ ادوارد شواردنادزی، آخرین وزیرِ خارجۀ شوروی و آخرین رییسِ جمهورِ نسلِ شوروی در گرجستان، به دستِ جوانِ احساساتیِ تکنوکرات، به نامِ میخاییل سارکشویلی، که تحصیلکردۀ غرب است، افتاد و تا هنوز بر آن کشور حاکمیت می نماید. سارکشویلی، از پیروانِ ستراتیژیِ امریکا در قفقاز است و خواهانِ پیوستنِ این کشور به ناتو می باشد؛ چیزی که این سرزمین را به بحرانِ عمیقی فرو برده است.
ابخاز، مؤلفۀ اصلی و مهم؛
تأریخچۀ نهادسازیِ سیاسی و دولتیِ ابخاز، قدامتِ همسانی با گرجستان دارد. ابخاز، در قرنِ نهمِ میلادی، در تسخیرِ دولتِ شاهیِ کولچیز قرار گرفت. گرجیها ادعا دارند که چون آنها دولتِ شاهیِ کولچیز را ساخته اند، بناءً، ابخاز از لحاظِ تأریخی، به گرجستانِ امروز تعلق دارد؛ در حالی که ابخازیها، این ادعا را از ریشه رد می کنند و می گویند ابخاز، پیش از ایجادِ دولتِ شاهیِ کولچیز، وجود داشته است، که بعداً موردِ تهاجمِ دولتِ شاهیِ کولچیز قرار گرفته اند. در قرنِ نهمِ میلادی، ابخاز، نخستین دولتِ مستقلِ خویش را به نامِ دولتِ شاهیِ ابخاز بنا گذاشت، امّا در قرنِ یازدهمِ میلادی، دولتِ شاهیِ جورجیا، که جاگزینِ دولتِ شاهیِ کولچیز بود، بارِ دیگر بر ابخاز تاخت و دولتِ مشترکی را به نامِ شاهیِ متحدۀ گرجستان، اعلام داشت.
در قرنِ شانزدهمِ میلادی، با حملۀ امپراتوریِ عثمانی به قفقاز، شاهیِ متحدۀ گرجستان، ازهم پاشید و هردو کشورِ گرجستان و ابخاز، به تسخیرِ امپراتوریِ عثمانیها در افتاد. در حاکمیتِ عثمانیها، برخی از مردمانِ ابخاز، آیین شان را از مسیحیت، که از قرنِ چهارمِ میلادی بدان پابند بودند، به دینِ اسلام، تعویض کردند.
از زمانِ هجومِ قدرتهای منطقه یی در قرنهای نهم و شانزدهمِ میلادی، ابخاز، به نامِ حکومتِ مستقل امّا تسخیر شده توسطِ امپراتوریها، شناخته می شد. در سالهای عقب نشینیِ عثمانیها و جایگزینیِ امپراتوریِ روسیه در منطقۀ قفقاز، ابخاز نیز، در تسخیرِ روسها درآمد و پس از انقلابِ اکتوبرِ سالِ ۱۹۱۷ میلادی، به سرنوشتِ مشابه با گرجستان مواجه گردید. شورویها به ابخاز، جمهوریِ اتونومِ (مستقل) ابخاز نام گذاشتند.
ابخاز، در جوارِ دریای سیاه قرار دارد، که با پایتختِ زیبا و تأریخیِ خود به نامِ سوخومی، توجه زیادِ سیاحان را جلب کرده است و یکی از زیباترین استراحتگاههای اروپای شرقی محسوب می گردد.
بحرانِ ابخاز و گرجستان؛
پس از فروپاشیِ اتحادِ شوروی، گرجیها، با حصولِ استقلالِ خویش، قانونِ اساسیِ شوروی را فسخ کردند و به جای آن به قانونِ اساسیِ سالِ ۱۹۲۲ خویش رجوع کردند. ابخازیها، این عملِ گرجیها را یک خیانتِ ملی برخود پنداشتند؛ چون تهدیدی بر استقلالِ ابخاز به شمار می رفت. ابخازیها، در سالِ ۱۹۹۲ میلادی، با حمایتِ روسیه، استقلالِ خویش را از گرجستان اعلام داشتند و روابطِ خویش را با روسیه به مراتب بهتر ساختند. اعلامِ استقلالِ ابخاز از گرجستان، سرآغازِ بحران بود. ادوارد شوواردنازی، روسها را به مداخلۀ بحرانزا متهم کرد و خود همراه با نیروهای مسلحِ گرجی، به سوی پایتختِ ابخاز، سوخومی، در حرکت شد. در سالِ ۱۹۹۳ میلادی، گرجیها، سوخومی، پایتختِ ابخاز را به تصرفِ خویش در آوردند، که باعثِ جنگهای شدیدی گردید. این عملِ گرجیها، حسِ انتقامجوییِ بیشترِ ابخازیها را برانگیخت، که در نتیجه، هزاران تن از گرجیها توسطِ مردمانِ محلیِ ابخاز و هزاران تن از ابخازیها، توسطِ نظامیهای گرجی، به قتل رسیدند. این حالتِ بحران، به منافعِ روسها تمام شد؛ ابخازیها از روسها طالبِ کمک گردیدند و روسیه در حمایتِ جدایی طلبانِ ابخاز برآمد. روسیه، با کمکهای اقتصادی، سیاسی و نظامی به جدایی طالبانِ ابخاز توانست، حاکمیتِ گرجیها را در سوخومی، توسطِ ابخازیها، شکست دهد. ادوار شواردنادزی، رییسِ جمهورِ گرجستان، توسطِ جدایی طلبانِ ابخاز، شدیداً زخمی شد، امّا جان به سلامت برد. گرجیها، در این جنگ بازنده شدند و عقب نشینیِ نسبی کردند. بدین ترتیب، در سالِ ۱۹۹۵ میلادی، حاکمیتِ ابخاز، در تحتِ حمایتِ روسها، جان گرفت و نقشِ روسها، گرجیها و برخی از محافظینِ اروپایی، به نامِ «محافظینِ صلح»، با وساطتِ جامعۀ بین المللی، در مرز میانِ ابخاز و گرجستان باقی ماند.
اوسیتای جنوبی، محورِ سرنوشت ساز؛
اوسیتاییها، آریایی نژاد استند، که در قرنِ ۵ پیش از میلاد، از طریقِ آسیای میانه، به سوی کوههای اورال مهاجرت کرده اند. تصور می شود، که تأریخچۀ ظهورِِ اوسیتاییها، با تأریخِ آریانای کبیر، هم طراز باشد؛ زیرا اوسیتاییها، از مردمانِ «آلان» و از قبایلِ «سارماتی» هستند. به گفتۀ باستانشناسان، اوسیتاییها، سامارتیهایی استند، که از فارس نشأت کرده، به اورال پناه گزیده و بعدها به قفقاز جایگزین شده اند. در زمانِ هجومِ امپراتوریِ منگول در قفقاز، اوسیتاییها به سه گروه تبدیل شدند؛ گروه نخست، به نامِ «آیرون»، در ساحلِ دریای « دون»، متعلق به روسیۀ امروز، مهاجرت کردند؛ که اکنون به نامِ اوسیتای شمالی یاد می شود. گروه دوم، به نامِ «توالاگ»، در محدودۀ دولتِ شاهیِ گرجستان باقی ماند، که «اوسیتای جنوبی»، نام گرفته است و گروه سوم، به نامِ «کابارتها»، که در زمانِ حاکمیتِ عثمانیها مسلمان شدند و در میانۀ دو گروه دیگر، هضم شدند. ۶۱ درصدِ اوسیتاییها مسیحی و بقیه از سایرِ اقلیتهای دینی و مذهبی می باشند. اوسیتاییها نیز، همانندِ گرجیها و ابخازیها، از تهاجمِ امپراتوریهای عثمانی، فارس و روس در امان نبوده اند. حتا امپراتوریِ روم نیز، در قرنِ ششمِ میلادی، از طریقِ ابخاز و سوخومی، که اقامتگاه تجارتیِ یونانیها بوده، بر اوسیتاییها حاکمیت کرده است. آخرین امپراتوریِ حاکم بر اوسیتا، امپراتوریِ روسیه بود. اوسیتای شمالی، در سالِ ۱۷۶۷ و اوسیتای جنوبی، در سالِ ۱۸۰۱ میلادی، در محدودۀ قدرتِ امپراتوریِ روسیه در آمد.
پس از پیروزیِ انقلابِ اکتوبر، اوسیتای شمالی، به صورتِ کامل، در مساحتِ روسیه شامل گردید و اوسیتای جنوبی، در اپریلِ ۱۹۲۲ میلادی، به نامِ جمهوریِ مستقل، در تحتِ قیمومیتِ جمهوریِ سوسیالیستیِ گرجستان، به رسمیت شناخته شد. هرچند اوسیتاییها زبانِ خود را دارند، ولی زبانِ رسمیِ آنها، روسی و گرجستانی اعلام گردید.
بحرانِ اوسیتای جنوبی و گرجستان؛
پس از فروپاشیِ اتحادِ شوروی، در اخیرِ سالِ ۱۹۹۱ میلادی، اوضاعِ متشنج میانِ ابخاز، گرجستان و روسیه، بالای اوسیتای جنوبی نیز تأثیر گذاشت و گروههای استقلال طلبِ اوسیتای جنوبی، به مبارزه علیه نظامِ زیرِ حاکمیتِ گرجستان برآمدند. اوسیتاییها، در طولِ تأریخ، بحرانهای متعددی را با گرجستان تجربه کرده اند. از زمانِ تشکیلِ دولتِ شاهیِ کولچیز، گرجیها خود را، به نامِ برادرِ بزرگ، بالای اوسیتاییها تحمیل می کردند. اوسیتاییها، که مردمانِ زیبا صورتی هستند (در افسانه ها و اسطوره ها نیز از آنها به نامِ پریهای کوه قاف نام برده شده است.)، معمولاً در خدمتِ گرجیها قرار گرفته اند. بحرانِ گرجستان با ابخاز، از سالِ ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ میلادی، مجالِ خوبی را برای اوسیتاییها مساعد گردانید، تا در حمایتِ روسیه، از گرجیها فاصله بگیرند. در سالِ ۱۹۹۳، آنها در تضعیفِ نیروهای گرجی سهمِ فعال گرفتند و زمینه ها را برای جداییِ خویش از گرجستان و فعال سازیِ نقشِ بیشترِ روسیه در فققاز، مساعد گردانیدند. اوسیتاییهای جنوبی، که ۷۰۰۰۰ نفوس دارند، در پایتختِ کشورِ خویش، به نامِ «تخینوالی»، در مبارزه بر علیه گرجستان، بسیج شدند. نیروهای نظامیِ گرجستان، به حملاتِ شدیدِ زمینی و هوایی پرداخته و صدها نفر به قتل رسید و هزاران تنِ دیگر بی خانمان گردیدند. در نتیجۀ فشارهای بین المللی، در سالِ ۱۹۹۵ میلادی، آتش بس اعلام گردید و نیروهای حافظِ صلح، به شمولِ هرسه جانبِ درگیر، موظف به رعایتِ آتش بس گردیدند و سازمانِ امنیت و همکاری اروپا، مسؤولیتِ نظارت بر مأموریتِ محافظینِ صلح را به عهده گرفت.
آغازِ تشنجاتِ جدید؛
در ششمِ اگستِ سالِ جاری، نیروهای زمینیِ گرجستان، داخلِ خاکِ اوسیتای جنوبی گردیدند. روسیه اعلام کرد گرجیها دوازده تن از محافظینِ روسیِ صلح را به قتل رسانیده، ۱۵۰ تن آنها را زخمی کرده اند و مردمانِ اوسیتای جنوبی، که تعدادِ زیادی از شهروندانِ روسی تبار دارد، در نتیجۀ این حمله به قتل رسیده است. دولتِ محلیِ اوسیتای جنوبی نیز تقاضای واکنش جدی نمود. ولادیمیر پوتین، نخست وزیرِ روسیه، اعلام کرد: «روسیه، در برابرِ این عملِ نادرست، اقدام خواهد کرد.» به تأریخِ هشتمِ اگست، جنگِ شدیدی از سوی روسیه أغاز گردید، که منجر به عقب نشینیِ گرجیها از اوسیتای جنوبی شد؛ ولی روسها تا ۳۰ کیلومتریِ شهرِ تبلیسی، پایتختِ گرجستان، پیشروی کردند. جامعۀ جهانی، با ابرازِ نگرانی شدید، آقای سرکوزی را برای حل منازعه به تبلیسی فرستاد. رییسِ جمهور بوش، خواهانِ رعایت و برگشت به آتش بس گردید. رییسِ جمهور مدویدیف، در جواب، گفت: «روسیه نمی تواند آتش بس را قربانیِ تمامیتِ ارضی اش کند.» ناتو، جلسۀ سرانِ دولتهای عضو را در بروکسل فراخواند و رابطه اش را با روسیه «غیرِعادی» و «در حالتِ تعلیق» تعریف کرد. نخست وزیرِ پوتین در جواب، برخوردِ ناتو را «حمایت از اشغالگرانِ بی مسؤولیت» خواند. سرگی لاورف، وزیرِ خارجۀ روسیه، در جوابِ سخنانِ کاندولیزا رایس، همتای امریکایی اش، که گفته بود «روسیه، راه منازعه را به جای راه تفاهم برگزیده است.»، گفت: «این پیامِ دقیقِ روسیه برای امریکاست، که به جهانِ تفاهماتِ سیاسی بیاندیشد، نه به جهانِ منازعه و جدال.» به تأریخِ ۲۲ اگست، بالاخره روسیه پذیرفت تا با آتش بس، موافقت نماید. دامنۀ جنگ، فروکش کرد؛ ولی روسیه، تأثیراتش را در منطقه حفظ کرد. زیرا حمایتِ هردو رقیبِ گرجستان، ابخاز و اوسیتای جنوبی را با خود دارد.
دومای روسیه، به تأریخِ ۲۴ اگست، به رسمیت شناسیِ ابخاز و اوسیتای جنوبی را به رییسِ جمهور میدویدف، پیشنهاد کرد. به تأریخِ ۲۵ اگست، رهبرانِ جهان، از مدیویدف تقاضا کردند تا این سندِ تصویب شده توسطِ پارلمانِ روسیه را توشیح نکند. به تأریخِ ۲۶ اگست، خبرِ توشیحِ این سندِ تأریخی، که سرآغازِ مباحثِ بزرگِ دپلوماتیک میانِ غرب و شرق گردیده، به گوشِ جهانیان رسید. این در حالی است، که سایرِ کشورهای جهان، اوسیتای جنوبی و ابخاز را به عنوانِ جزئی از اراضی و حاکمیتِ ملیِ گرجستان به رسمیت می شناسند.
اصلِ به رسمیت شناسی؛
این اصل، یکی از هنجارهای قبول شدۀ روابطِ بین المللی است. به رسمیت شناسی، به معنای اصلِ مشروعیت دهیِ دولتِ مستقلی است، که بنابر حقوقِ بین المللی، دارای استقلالیتِ سیاسی، جغرافیای معینِ سیاسی، مردمانِ مشترک (منافعِ ملیِ مشترک) و حکومتِ کارا و فعال باشد.
اصلِ به رسمیت شناسی، زمینه را برای دولتهای تازه تأسیس فراهم می سازد، تا بتوانند از تمامیتِ ارضی و منافعِ ملیِ خویش حراست نمایند.
دولتها، خود تصمیم می گیرند که در چه شرایطی، دست به اقدامِ به رسمیت شناسیِ نهادهای سیاسیِ دیگر بزنند؛ امّا در حقوقِ بین المللی، اصلِ به رسمیت شناسی، سرآغازِ مشروعیت سازیِ دولتهای عضوِ جامعۀ بین المللی به شمار می رود. اصلِ به رسمیت شناسی، بر اساسِ حقوقِ بین المللی حکم می نماید تا نهادهایی که به عنوانِ دولتهای مستقل به رسمیت شناخته می شوند، دارای پیش زمینه های مشروع باشند. این پیش زمینه های مشروع، عبارتند از: قانونِ اساسیِ فعال، به رسمیت شناسیِ هنجارهای مناسباتِ بین المللی، اصلِ احترام به تمامیتِ ارضیِ سایرِ دولتها، اصلِ احترام به حاکمیتِ ملیِ سایرِ دولتها، اصلِ خود ارادیتِ سایرِ دولتها، اصلِ حسنِ همجواری، اصلِ رعایتِ صلح و دیتانتِ بین المللی، اصلِ احترام به قوانینِ بین المللی، از جمله منشورِ سازمانِ مللِ متحد و اصلِ احترام به حقوقِ بشرِ بین المللی و حقوقِ بشرخواهانۀ بین المللی و به رسمیت شناسیِ گفتمانِ ارزشمندِ جهانی شدن نیز از آن جمله به شمار می رود.
به رسمیت شناسیِ دولتها، مبحثِ مشروعیت بخشیِ ارزشهای معاصرِ حقوقِ بین المللی نیز است. فلسفۀ به رسمیت شناسی را شناختِ همدیگر و ایجادِ مشارکت در توسعۀ اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعۀ بین المللی و در کُل جهان، تشکیل می دهد.
اصلِ به رسمیت شناسی را نباید به عنوانِ یک حربۀ انتقام استفاده کرد. حکومتِ طالبان، فقط توسطِ سه دولتِ دنیا به رسمیت شناخته شده بود. جمهوریِ تازه تشکیلِ کوسووا، در فبروریِ سالِ جاری، از پیکرِ صربستان جدا شده و توسطِ ۴۶ کشورِ جهان به رسمیت شناخته شد. این به رسمیت شناسی، که توسطِ غرب راه اندازی شد، خشمِ روسها را، که حامیِ صربها هستند، برانگیخت. حالا به رسمیت شناسی ابخاز و اوسیتا توسطِ روسها، عملِ بالمقابل در برابرِ کوسووا است؛ پس پرسشِ مهم اینجاست، که این دولتهای تازه به رسمیت پذیرفته شده، تا چه حدی مؤلفه های حقوقِ بین المللی را در خود دارند؟
جهشِ بعدی و عواقبِ ناگوارتر؛
پس از به رسمیت شناسیِ ابخاز و اوسیتای جنوبی توسطِ روسیه، نشستِ وزرای خارجۀ دولتهای عضوِ ناتو در بروکسل دایر گردید. ناتو، یکبارِ دیگر پیامِ شدید اللحنی برای روسیه فرستاد. از سویی هم، این پیمان، چراغِ سبزی به گرجستان و اوکرایین، در پذیرشِ آنها به عنوانِ عضو، روشن کرد. دو روزِ بعد، روسیه نیز در نشستِ پیمانِ کشورهای شانگهای، به مشارکتِ بیشترِ منطقه یی تأکید کرد.
محمود احمدی نژاد، رییسِ جمهورِ ایران، خواهانِ مشارکتِ بیشترِ سیاسی ـ اقتصادیِ کشورهای پیمانِ شانگهای گردید. این حرکتِ ایرانیها، باعثِ خرسندیِ روسها شد. نخست وزیر پوتین در مصاحبه یی با سی. ان. ان، گفت: «روسیه در موقعیتی است، که بتواند شریکانِ بین المللی خلق نماید». این اظهاراتِ پوتین می تواند خیلی جدی تلقی گردد.
مسکو، رابطه اش را با کشورهای خلیج، از جمله با ایران و سوریه، تقویت خواهد بخشید. ایران و سوریه، که از سوی امریکا به نامِ «دولتهای شریر» خوانده شده اند، می توانند مثلثِ خطرناکی را با روسیه تشکیل دهند.
از سوی دیگر، روسیه، مشارکتِ سیاسیِ بیشترِ کشورهای مشترک المنافع، به ویژه روسیۀ سفید و کشورهای آسیای میانه و قفقاز را تقویت خواهد بخشید. برای روسیه، چالشِ مهمِ دیگری نیز قرار خواهد داشت؛ اوکرایین و گرایشِ امریکایی اش. حالا هراسِ این وجود دارد، که روسیه با استفاده از تأثیراتِ مهمی که در منطقۀ «کریما» دارد، زمینه های به رسمیت شناسیِ این ایالتِ مهم و ستراتیژیکِ اوکرایین را، که اکثراً روسی تبارند و علایقِ دیرینه یی با روسیه دارند، فراهم سازد.
افغانستان، که از لحاظِ ستراتیژیک، در تأثیرِ امریکا و از لحاظِ جیوپولیتیک، در تأثیرِ روسیه است، از منظرِ این کارزارِ مهم، به دور نخواهد ماند. بیمِ آن می رود، که به قولِ برژنسکی، مشاورِ امنیتِ رونالد ریگان، این «میدانِ مساعد»، بارِ دیگر، به میدانِ منازعه و اغتشاشِ «جهشهای جدیدِ» ابرقدرتهای جدید و قدیم مبدل گردد.
پس چه باید کرد تا افغانستان، خودش را از این درگیریها در امان نگهدارد؟
این پرسش، به پژوهشِ جداگانه یی، که پیوندِ تنگاتنک با این مبحث دارد، نیاز خواهد داشت.
اقتباس از روزنامۀ هشت صبح
نوشتۀ ملک ستیز
پژوهشگر ِامور بین المللیگفتمانِ به رسمیت شناسیِ دولتها
(در حاشیۀ بحرانِ قفقاز و بازتابِ جهانیِ آن)
09:09:2008
|
|
-- |
|
![]() |
|
![]() |
|
|
||