بیداد فقر اقتصادی در افغانستان به تهدید بزرگی برای جان شماری زیادی از مردم در کشور مبدل شده است آمار منتشر شده از سوی دولت افغانستان و برخی از منابع سازمان ملل متحد یک ماه پیش نشان داد که نزدیک به شش میلیون نفر در افغانستان در زمستان پیش رو به دلیل قحطی و گرسنگی به خطر مرگ روبه رو اند.
روز گذشته رسانه های خبری در کابل گزارش دادند که دو خانواده بیجا شده که از هلمند به دلیل شدت جنگ ها به شهر کابل آمده اند سه تن از کودکان خود را به فروش می رسانند. پدر دوتن این کودکان گفته است که برای نجات جان بقیه اعضای خانواده حاضراست کودکان دو و چهارنیم ساله ی خود را بفروشند.
یک تن دیگر از این بیجا شده ها نیز گفته است که حاضر است دختر چهارونیم ساله ی خود را پانزده هزار افغانی به فروش برساند.
فروش کودکان در قرن 21 آنهم در پایتخت کشوری که دولت آن ملیارد ها دالر کمک جهانی را دریافت نموده و هزاران شهروند متمول که ثروت افسانوی در اختیار دارند و با مدرن ترین وسایل، لباس، ومرفه ترین زنده گی یی که شاید نظیر آن در پیشرفته ترین کشورهای جهان برای مردم مساعد نباشد حیرت انگیز و تاسف برانگیز است.
طبعی است که کم توجهی مسوولان امور و بی تفاوتی پولداران و ثروتمندان در کشور جنگ زده یی مانند افغانستان که به باور کارشناسان نزدیک به هشتاد درصد مردم آن روزانه صرف پنجاه افغانی عاید بدست آورده می توانند وضعیتی را به وجود میاورد که مردم یا از گرسنگی علف بخورند و بمیرند و یا هم کودکان خود را به لیلام بگذارند.
در تابستان همین سال شماری از مردم در ولایت های سمنگان و بادغیس به دلیل قحطی و گرسنگی علف خوردند. در سمنگان دوکودک به دلیل خوردن علف جان باختند، شوهری خانمش را به دلیل گرسنگی وعدم توانایی فراهم آوری غذا به خانواده اش طلاق داد و کودکانش را به مردم سپرد. و بازهم در روستایی از این ولایت زن و شوهری از گرسنگی جان دادند.
این موارد تکان دهنده بار ها و به تکرار از سوی رسانه ها به گوش مسوولان دولتی و ادارات کمک رسان بین المللی رسانیده شد. هرچند کمکهایی در این راستا صورت گرفت اما به تناسب وسعت ابعاد این فاجعه کمک های توزیع شده ناچیز و لااقل ناکافی خوانده شده است.
وجود فساد بیش از حد اداری در ارگان های دولتی که بیشتر زبانزد مردم کشور و جهان شده و کم توجهی کشورهای خارجی در این موردء به خصوص امید شمار زیادی از مردم را از این که بتوانند با کمک های زیاد وعده شده و کم پرداخته شده زنده بمانند را کمرنگ نموده است. ناتوانی دولت در ارسال این کمک ها و عدم جدیت سازمان های خیریه در قبال این مسله شاید مهمترین عامل ایجاد چنین وضعیت شده باشد. اما بیشتر باورها بر این است که بی تفاوتی افغان های توانگر و متمول در داخل و خارج از کشور نیز روی این مسله تاثیر خود را دارد.
در حال حاضر بسیاری از خانواده های افغان در داخل کشور از مرفه ترین امکانات زنده گی بهره مند استند. در حالیکه در نزدیکی آنان کسانی زنده گی می کنند که با بد ترین وضعیت قادر به بدست آوردن لقمه نانی برای ادامه حیات خود اند.
جستجوی کودکان، زنان و پیرمردان درذباله دانی های مناطق لوکس شهر و بدست آوردن غذایی از میان کثافاتی که ازهمین خانه های ثروتمندان بیرون شده تلخی زنده گی عده یی و آسایش شمار دیگر از مردم این سرزمین را به خوبی به تصویر می گیرد.این وضعیت نه تنها در پایتخت بلکه در تمام کشور جاری است. به تناسب حضور ثروتمندان در افغانستان به باور کامل گفته می توانیم که کمتر و شایدهم هیچ کمکی از سوی آنان برای مستمندان و فقرای شهر داده نمی شود.
شاید بیشتر به این باور اند که کمک به فقرا تنهاو تنها وظیفه ی دولت است و مردم باید دراین امر مهم کمتر سهم بگیرند اما
تو که از محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی